تفسیر «بسم الله الرحمن الرحیم »

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٦ ] [ ۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

چهل حدیث از پیامبر اکرم (ص)

 

 

 

 

 

رجوع شود به ادامه مطلب

 
 
 



ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳٩۳/٩/٢٩ ] [ ۳:٠۸ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

الزَّانىِ لَا یَنکِحُ إِلَّا زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزَّانِیَةُ لَا یَنکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ  وَ حُرِّمَ ذَالِکَ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ(3)


مرد زناکار( پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا ، و توبه‌کردن از آلوده دامانی )

حق ندارد جز با زن زناکار( فاحشه‌ای که از عمل زشت فاحشه‌گری دست نکشیده و از آلوده دامانی توبه نکرده باشد )

و یا با زن مشرک( و کافری که هنوز بر شرک و کفر ماندگار باشد)

ازدواج کند ، همان گونه هم زن زناکار( پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا و توبه از آلوده دامانی )

حق ندارد جز با مرد زناپیشه ( ماندگار بر زناکاری و توبه ناکرده از آلوده دامانی )

و یا با مرد مشرک ( و کافری که هنوز شرک و کفر را رها نکرده باشد )

ازدواج کند . چرا که چنین ( ازدواجی ) بر مؤمنان حرام شده است .‏


[سوره نور آیه 3]

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/٢٧ ] [ ۸:٢٢ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

برادر شدن

روز ولایت روز برادرى است و روز برادرى روز ولایت است؛ این دو با یکدیگر پیوندى ناگسستنى دارند و حلقه وصلشان ایمان است؛ زیرا از سویى ایمان با ولایت پا مى‏گیرد و از سوى دیگر اهل ایمان برادر یکدیگرند. (انما المؤمنون اخوة) (6)

به همین دلیل عقد برادرى یکى از آداب روز غدیر شمرده شده است. این عقد به صورت زیر است : یکى از دو نفر دست راست خود را بر دست راست دیگرى مى‏گذارد و مى‏گوید:

و اخیتک فى الله و صافیتک فى الله و صافحتک فى الله و عادهت الله و ملائکته و رسله و انبیائه و الائمة المعصومین(ع) على أنى إن کنت من اهل الجنة و الشفاعة و أذن لى بأن أدخل الجنة لا ادخلها الا و أنت معى.

با تو در راه خدا برادر مى‏شوم؛ با تو در راه خدا راه صفا و صمیمیت در پیش مى‏گیرم؛ با تو در راه خدا دست مى‏دهم و با خد،  ملایکه،  کتابه،  فرستادگان و پیامبرانش و ائمه معصومین(ع) عهد مى‏بندم که اگر از اهل بهشت و شفاعت شده،  اجازه ورود به بهشت یافتم،  داخل آن نشوم مگر آنکه تو با من همراه شوى.

آنگاه دیگرى مى‏گوید: قبلت؛ یعنى،  قبول کردم. سپس مى‏گوید: اسقطت عنک جمیع حقوق الاخوة ما خلا الشفاعة و الدعاء و الزیارة ؛ جز شفاعت و دعا و زیارت،  همه حقوق برادرى را ساقط کردم

***بقیه در ادامه مطلب***


ادامه مطلب
[ جمعه ۱۳٩۳/٧/۱۸ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٧/٢۱ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 کسانی هستند که مال را بر عهد و پیمان الهی ترجیع دادند درحالی از قبر خارج میشوند که ازدهانشان خون جاری است.

 رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: خداى عز و جل بهشت را از دو نوع خشت آفرید؛ یک خشت طلا و یک خشت نقره، دیوارهایش را یاقوت و طاقش را از زبرجد و سنگریزه‌‏اش را لولو و خاکش را زعفران و مشک خوشبو قرار داد، سپس به آن فرمود سخن بگوى، عرض کرد خدایى نیست به جز تو؛ خداى زنده و پایدار؛ سعادت‌ مند آن‌کسی است که در من جاى دارد. پس خداى عز و جل فرمود:   ***بقیه در ادامه مطلب***


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٧ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

و اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای.

اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاکت؟

***بقیه در ادامه مطلب***


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳٩۳/٧/۱٢ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/٩ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

شیخ کلینى در کتاب کافى به سند خود از امام رضا (ع) روایت کرده است که امام باقر (ع) به هنگام احتضار فرمود:

***بقیه در ادامه مطلب***


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/٩ ] [ ۸:٥٥ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

میلاد خجسته حجت حق، حضرت امام رضا علیه السلام بر همه رهروان راستین آن امام مبارک باد.

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/۱٤ ] [ ٤:۳۱ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/۱٤ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه ای بر زندگی حضرت رضا علیه السلام

 فرارسیدن یازدهم ذى القعده سالروز ولادت هشتمین امام معصوم، خورشید فروزان خراسان، مایه برکت و افتخار کشور ایران، محبوب دلهاى شیعیان، حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا علیه السلام را به همه مسلمانان جهان بالأخصّ شیعیان تبریک مى گوییم. و ذیلا خلاصه اى در شرح زندگانى آن حضرت مى آوریم.

*** بقیه در ادامه مطلب ***


ادامه مطلب
[ جمعه ۱۳٩۳/٦/۱٤ ] [ ٤:٠٩ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

مردى از حضرت صادق (ع ) درباره خاصیت پنیر سؤال نمود

 

در علم تغذیه و پزشکی در این باره گفته می شود: پنیر، غذایى متراکم و سنگین است و باید آن را به جاى غذاهاخداوند حکیم چیزهایی را واجب کرده که برای بندگانش نفع قابل توجهی داشته باشد چیزهایی را بر آنان حرام یا مکروه کرده که در آنها ضررها و مفاسدی برای آنان وجود دارد.یى که از گوشت تهیه مى کنید، مصرف شود

***بقیه در ادامه مطلب***


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٢ ] [ ٩:۱٤ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

تغذیه مطلوب برای شهریورماه از نگاه امام رضا علیه السلام

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٠ ] [ ٧:٥٢ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٠ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٠ ] [ ۸:٤٩ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

۹۰ دلیل برای لزوم خواندن دعای فرج

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٠ ] [ ۸:٤٧ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

تفسیر آیه..

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٩ ] [ ٦:٤٩ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٩ ] [ ٦:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ جمعه ۱۳٩۳/٥/۱٧ ] [ ٦:۳٧ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

چگونه جلوی داغ شدن لپ‌تاپ را بگیریم


ادامه مطلب
[ جمعه ۱۳٩۳/٥/۱٧ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٥/۱۳ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٥/۱٢ ] [ ٤:٢٢ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٥/٦ ] [ ۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

رویت هلال ماه رمضان، رویت هلال شوال

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٥/٥ ] [ ٩:٥٥ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/٢ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

چرا روز قدس مهم است؟


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/٢ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]
بیانیه شورای عالی استان ها به مناسبت روز جهانی قدس

ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/٢ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

راههای پرورش اخلاق


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/۳۱ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

حجاب در قرآن


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٤/٢٩ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

خداوند در قرآن میفرماید :

ما انسان را بشکل احسن آفریدیم . و چون خداوند انسانرا اشرف مخلوقات قرارداده، پس غذای انسان نیز باید اشرف غذاها باشد....نه هر غذائی


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٤/٢٦ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

اس ام اس شب قدر و شهادت امیرالمومنین حضرت علی (ع)


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/٢٤ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱)
وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (۲)
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳)
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (۴)
سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)
با توجه به آیات سوره قدر می‌توان به فضیلت‌های شب قدر پی برد............


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩۳/٤/٢۳ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

اعمال شب قدر


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/٢٤ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٤/٢۳ ] [ ٩:٤٧ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]
[ جمعه ۱۳٩۳/٥/۳ ] [ ٩:٠٧ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/۱٧ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

بهداشت روانی در قرآن


در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که فطرت وجودی انسان وحالات گوناگون روان او را متذکر شده علل و عوامل انحراف و بیماری ها و همچنین راههای

***بقیه در ادامه مطلب***

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩۳/۸/٤ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

چرا با آن که دائما از قوانین کشورهای اروپایی در ارتباط با لزوم کشف حجاب در اماکنی؛ چون دانشگاه ها، مدارس و... انتقاد می کنیم، مهمانان خارجی خود را وادار به رعایت حجاب می نماییم؟! چه تفاوتی میان این دو رویکرد وجود دارد؟


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٤/۱٢ ] [ ٩:٥۱ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

آیه ای که شما را از بیماری ها در امان نگه می دارد

 

در این باره روایت شده است که امیرمؤمنان على بن ابى طالب (علیه السلام) به فرزند خود امام  حسن (علیه السلام) فرمودند:پسرم! آیا دوست داری به تو چند نکته بیاموزم که به کمک آنها از طب و مراجعه به طبیب بى نیاز گردی؟ امام حسن (علیه السلام) عرض نمود: بله، اى امیرمؤمنان.
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: بر سفره منشین ، مگر آن که کاملا گرسنه باشی و از سفره بر نخیز، مگر در آن حال که هنوز میل خوردن داشته باشی و جویدن غذا را کامل انجام ده و نیز در جایی دیگر بیان می دارند: هر کس در گرسنگى کامل غذا بخورد، غذا را خوب بجَوَد، در حالى که هنوز میل خوردن دارد، غذا را وا گذارد و چون احساس قضاى حاجت کرد، آن را محبوس ندارد، به هیچ بیمارى اى جز بیمارى مرگ، مبتلا نمى شود

و همچنین امام على (علیه السلام) در پاسخ به این پرسش که: چرا در قرآن، هر دانشى جز دانش طب وجود دارد؟ فرمودند: همانا در قرآن، آیه اى است که همه طب را یک جا در خود گردآورده است: وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ؛ بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید، ( که این خود جامع ترین دستور العمل برای جلوگیری از ابتلا به بیماری های گوناگون می باشد).

[ شنبه ۱۳٩۳/٤/٧ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

افرادی که نه جاذبه دارند نه دافعه
افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه ،‌نه کسی آنها را دوست و نه کسی دشمن دارد ، نه عشق و علاقه و ارادت را بر می انگیزند و نه عداوت و حسادت و کینه و نفرت کسی را بی تفاوت در بین مردم راه میروند مقل اینکه یک سنگ در میان مردم راه برود.


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳٩۳/٤/٢۸ ] [ ٦:٥۱ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

 

میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) برهمگان مبارک باد

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٢ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

کلیب ویدئویی

[ جمعه ۱۳٩۳/٦/۱٤ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٢ ] [ ۸:٤٠ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٢ ] [ ۸:۳٥ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

 

«اس ام اس ولادت امام زمان (عج)»


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/٢۱ ] [ ٩:٤٠ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد یافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشین ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احادیثی که بخصوص از پیغمبر ( ص ) رسیده بود ، این مطلب زیاد گفته شده و به گوش زمامداران رسیده بود   در این زمان یعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ............


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٢ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

انسان باید بنگرد تا کدامین ذخیره را از پیش برای فردای قیامت خود فرستاده است ، ‌در حقیقت سرمایه اصلی انسان در صحنه قیامت کارهائی است که از پیش فرستاده است وگرنه غالباً کسی به فکر انسان نیست که برای او چیزی بعد از مرگ او بفرستد و یا اگر بفرستد ارزش زیادی ندارد.........


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩۳/۳/۱٩ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

حضرت علی اکبر(ع) فرزند بزرگ امام حسین (ع) در مدینه متولد شد. مادر بزرگوار ایشان لیلا دختر ابى مره می باشد. وی زمانى چند در خانه امام حسین علیه السلام به سر برد و روزگارى در زیر سایه حسین (ع) بزیست. لیلا براى امام حسین (ع) پسرى آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا صلى الله علیه و آله.............


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳٩۳/۳/۱٩ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

 

 

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۳/۱٢ ] [ ۸:۱٦ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

 

ولادت امام زین العابدین علیه السلام



عطر ولادت

امام زین العابدین علیه السلام در تاریخ پنجم شعبان سال 38 هجری قمری در شهر مدینه چشم به جهان گشود.

پدر بزرگوار امام زین العابدین، حضرت امام حسین علیه السلام امام سوم شیعیان جهان و مادر گرامی آن حضرت ـ چنان که مشهور است ـ شهربانو دختر یزدگرد آخرین پادشاه سلسله ساسانیان و از نوادگان انوشیروان است. او از بهترین زنان عصر خویش محسوب می شده است.

ماجرای ازدواج مادر امام زین العابدین علیه السلام

پس از شکست یزدگرد سوم و فتح ایران، شهربانو به مدینه آورده شد. چون خواستند وی را بفروشند. امیرمؤمنان علیه السلام آنها را از این عمل بازداشت و پیشنهاد فرمود که شهربانو به اختیار خود، شخصی را به همسری خویش انتخاب کند و مهریه او نیز از بیت المال پرداخته شود. شهربانو امام حسین علیه السلام را برگزید. امیرمؤمنان علیه السلام از این انتخاب بسیار خوشحال شد و فرزند خود امام حسین علیه السلام را به نکوداشت و احسان در حق وی بسیار توصیه کرد. ثمره این ازدواج، امام زین العابدین علیه السلام است.

ازدواج امام زین العابدین علیه السلام

امام زین العابدین علیه السلام با بانوی محترمی که کنیز بود، ازدواج کرد. این عمل ایشان به دنبال ازدواج پدرگرامیش امام حسین علیه السلام به منظور مبارزه با سنت غلطِ ازدواج نکردن با اسیران صورت گرفت، چون در آن زمان اهالی مدینه برای خود عار می دانستند که با کنیز ازدواج کنند و صاحب فرزند شوند. امام زین العابدین علیه السلام با این عمل خداپسندانه ـ که موجب حرمت و آزادی کنیزان می شد ـ موجب رواج این روش پسندیده در جامعه آن روز گردید.

القاب امام زین العابدین علیه السلام

امام علی بن الحسین علیه السلام دارای القاب بسیاری هستند که معروفترین آنها سجاد و زین العابدین است. مردم گوهرشناس و عارفان حق جو ـ آن هم نه تنها شیعیان بلکه همه کسانی که در دوران سیاه و خفقان آمیز آن زمان، در پی گوهری شب افروز بودند ـ ایشان را با القابی چون سید عابدان، پیشوای زاهدان، مهتر پرهیزگاران، امام مؤمنان، زیور صالحان و چراغ شب زنده داران می خواندند و این همه، نه از سر تملق طمع و غلو، بلکه از سر صدق بود. در واقع هر یک از القاب حضرت علیه السلام نشان دهنده کمال نفس، ایمان، تقوی و اخلاص ایشان و بیان کننده اعتقاد و اعتماد مردم به آن امام همام است.

ویژگی های امام زین العابدین علیه السلام

علی بن الحسین علیه السلام در کلیه صفات بارز انسانی و اخلاق و فضیلت در حد کمال بوده است. آن حضرت در زمان خویش عالی ترین، پارساترین، بردبارترین و محترم ترین افراد به شمار می رفته و دارای زبانی گویا و فصیح و برخوردار از اخلاق کریمه بوده اند. ایشان با مردم بسیار مهربان و نسبت به فقرا و نیازمندان بسیار بخشنده بودند. شخصیت آن حضرت چنان بود که دوست و دشمن را تحت تأثیر قرار می داد تا آنجا که یزید بن معاویه پس از «واقعه حرِّه» که دستور داد کلیه اهالی مدینه با وی بیعت کنند تنها امام زین العابدین علیه السلام را از این فرمان استثنا کرد.

نیکی و کمک پنهانی

امام زین العابدین علیه السلام پسرعمویی داشتند که گاه به آزار و اذیت امام می پرداخت. با وجود این، امام زین العابدین که از وضعیت علیه السلام مالی وی مطلع بود برای حفظ آبرو و حیثیت اجتماعی او، شبانه به صورت ناشناس به وی کمک مالی می کرد و مبالغی را در اختیار او می گذاشت. او که از این امر خبر نداشت از امام زین العابدین شکوه می کرد و به بدگویی آن حضرت می پرداخت که امام به او کمک نمی کند و به یاد او نمی باشد.

پناهگاه درماندگان و مأمن پناهجویان

در حمله وحشیانه سپاهیان بنی امیه به سرکردگی «شرف بن عقبه» به مدینه و قتل عام آن شهر، زنان و کودکانی که فرصت فرار نیافته بودند پناهگاه و مأمنی مطمئن تر از خانه امام زین العابدین علیه السلام نیافتند. از این رو تا پایان جنگ و عقب نشینی سپاه شرف بن عقبه در خانه آن حضرت ماندند. امام علیه السلام نیز از آنها پذیرایی کردند و حتی لباس مورد نیاز پناه آورندگان را در اختیار آنان قرار دادند.

تهجد و نماز شب حضرت

امام زین العابدین علیه السلام به عبادت، تهجد و نماز شب بسیار اهمیت می داد، به نحوی که در هیچ شرایطی، خواه مسافرت و غیر مسافرت آن را ترک نمی کرد. همین که پاسی از شب می گذشت از خواب بر می خاست، مسواک می زد، وضو می گرفت و به نماز می ایستاد، اگر در مسافرت نمازهای مستحبی روز را نتوانسته بود به جا آورد، آنها را در شب به جا می آورد. یکی از بستگان ایشان می گوید: هیچ گاه در شب برای او رختخوابی پهن نکردم. آن حضرت خواندن نماز شب را به سبب فضیلت بسیارش، همواره به اطرافیان سفارش می فرمود.

راه رفتن

امام زین العابدین علیه السلام هنگام راه رفتن با متانت، وقار و آرامش خاصی راه می رفت و بی آنکه کبر و غروری از خود نشان دهد چنان مستقیم القامه و بدون توجه به چپ و راست راه می پیمود که گویی بر فراز سرش مرغی نشسته است. دستهای خود را به جلو و عقب حرکت نمی داد و با سکون و آرامی به راه خود ادامه می داد.

عبادت و معرفت الهی

امام زین العابدین علیه السلام در معرفت و زهد و عبادت جای پدر بزرگوارش حضرت امام حسین علیه السلام را گرفته بود و ویژگی های آن حضرت از افکار، احساس، رفتار امام زین العابدین هویدا بود. در معرفت الهی چنان بود که هنگام وضو چهره اش تغییر می یافت و به زردی می گرایید، وقتی از آن حضرت، علت این تغییر را می پرسیدند می فرمود: می دانید پس از گرفتن وضو در محضر چه شخص با عظمتی حاضر می شوم!

نیکی پنهان

پاسخگویی به نیازهای ضروری افراد امری پسندیده و مورد تأکید اسلام است. امّا کمک به دیگران و رفع نیازهای مادی آنان نباید موجب لطمه به شخصیت و آبروی آن ها گردد. چنانکه رعایت این مهم را امام زین العـابدین بـه خوبی مدنظر داشتند آن حضرت در شبهـای تـاریک جهت یاری فقرا به راه می افتـاد و بـا انبانی بر پشت به در خانه های مستمندان می رفت و با صورت پوشیده به آنان نان و غذا و پول مرحمت می فرمود و ناشناس به خانه باز می گشت. این امر تا زمان رحلت حضرت ادامه داشت و با چشم از جهان فروبستن آن حضرت مردم دریافتند که کمک های شبانه از سوی آن حضرت بوده که در اختیار نیازمندان قرار می گرفته است.

رعایت مادر

با آن که امام زین العابدین علیه السلام از هر کس نسبت به مادر خود بیشتر احسان می نمود به نیکی رفتار می کرد، ولی اغلب از خوردن غذا با وی امتناع می کرد وقتی علت را جویا شدند و به وی گفتند شما که از هر کس بیشتر به مادر خود عشق می ورزید و به وی نیکی می کنید چرا از غذا خوردن با او خودداری می کنید. حضرت در پاسخ فرمود: من به خاطر ادب و احترام مادرم با آن بزرگوار غذا نمی خورم زیرا بیم آن دارم که لقمه ای دست برم که مادرم زودتر متوجه او شده و قصد خوردن آن را داشته باشد.

گرامی داشت دانش پژوه

امام زین العابدین علیه السلام برای علم و طالبان آن اهمیت خاصی قائل بود و در تجلیل آنها آمده، چون دانشوری بر وی وارد می شد می فرمود: آفرین بر کسی که به سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل کرده است. آن گاه می افزود طلب کننده و جویای علم و دانش از زمانی که از خانه خارج می شود به هیچ تر و خشکی قدم نمی گذارد مگر آن که همه آنها او را مورد تسبیح و ستایش قرار می دهند.

کمک پنهان به نیازمندان

امام زین العابدین علیه السلام هرشب به یکصد خانه سر می زد و به دست مبارک خود به درماندگان و مستمندانی که بخاطر آبرو و نجابت اظهار فقر نمی کردند، انفاق می کرد. ایشان خود به تنهایی و بدون کمک هیچ کس دیگر انبان غذا را بر پشت مبارک حمل می کرد و بین نیازمندان تقسیم می کرد تا مبادا کسی بجز خود وی از راز مردم محتاج و نیازمند با خبر شود و آبروی آنها به خطر افتد.

ذلت ناپذیری

در نزد انسان های بزرگ منش دستیابی به رفاه، اگر بر بهای ذلت پذیری و خوار شمردن باشد، هرگز روا و پذیرفته نیست. چنانکه امام زین العابدین علیه السلام می فرمایند: من دوست ندارم نعمت های بزرگ را به چنگ بیاورم در حالی که اندک ذلتی را در راه آن بر خویشتن هموار سازم.

ارزش کمک به نیازمندان

در اسلام کمک به نیازمندان و دستگیری از آنان، بسیار با اهمیت و ارزشمند شمرده شده است. در اهمیت کمک به همنوع و برطرف ساختن نیاز مردم، همین بس که امام زین العابدین علیه السلام قبل از آنکه به نیازمندی کمک نماید، نخست دست او را می بوسید. وقتی دلیل آن را می پرسیدند، می فرمود: این دست شخص نیازمند نیست که من می بوسم، بلکه در حقیقت دست خداست که بر آن بوسه می زنم. زیرا ارزش کمک به نیازمند چنان است که کمک قبل از آنکه به دست وی برسد، به دست خدا رسیده است.

جذبه امام زین العابدین علیه السلام

در منابع اسلامی آمده است کسی که از خدا بترسد و مرتکب معصیت او نگردد، خداوند خشیت و جذبه ای از وی در دل مردمان می اندازد که همواره تحت تأثیر آن قرار داشته باشند. در تاریخ آمده است که از زهری پرسیدند آیا تاکنون علی بن الحسین را ملاقات کرده ای؟ گفت: بله، او را دیده ام. آن گاه افزود، باید بگویم که به راستی کسی را با فضیلت تر از او ندیدم. به خدا سوگند کمتر کسی را می شناسم که بتواند محبت او را مخفی نگه دارد و یا اگر از دشمنان او باشد، قادر باشد دشمنی خود را نزد او آشکار سازد. شخصیت معنوی، عظمت روحانی و جذبه آن حضرت چنان بود که عبدالملک بن مروان قسم می خورد زمانی که علی بن الحسین بر من وارد شد، ترس و وحشت بدنم را به لرزه انداخت.

علم امام زین العابدین علیه السلام

امام زین العابدین علیه السلام در زمان خود، در دانش های مختلف سرآمد بود، به طوری که در تاریخ آمده است آنچه فقها و دانشمندان از علوم گوناگون از آن حضرت علیه السلام نقل کرده اند خارج از شمار است. ادعیه، مواعظ، احکام شرعی، تحلیل حوادث و وقایع و دیگر علوم، از جمله دانش هایی که حضرتش به جویندگان آنها، آموزش و انتقال دادند. گستره این علوم به قدری است که گفته شده اگر بخواهیم به شرح آنها بپردازیم دامنه وسیعی از مسائل دینی و علمی را در بر می گیرد.

شجاعت امام زین العابدین علیه السلام

امام زین العابدین علیه السلام در کلیه صفات و ویژگی های مثبت شخصیتی زبانزد عام و خاص بود. در این میان شجاعت و صلابت روحی، قوت قلب، جرأت و شهامت، از کمالات بارز ایشان به شمار می آید. به طوری که سخنان آن بزرگوار در پاسخ به گفته های عبیدالله سفّاک و خون ریز که حضرت را به مرگ تهدید می کند، دلیل روشنی بر شهامت و شجاعت و کرامت نفس آن امام همام علیه السلام به شمار می آید. امام علیه السلام قاطعانه خطاب به وی می فرماید: مرا تهدید به مرگ می کنی در حالی که نمی دانی شهادت برای ما، عادی، افتخارآمیز و مایه کرامت است نه موجب خفّت و ترس. هم چنین سخنرانی دلیرانه آن حضرت علیه السلام در برابر یزید و یادآوری سرانجام همراه با ذلت و خواری برای او، شاهد دیگری بر شجاعت و عزت نفس آن امام عظیم الشأن است.

شیوایی سخنان امام زین العابدین علیه السلام

سخنان امام سجاد در طول زندگی، به ویژه سخنرانیهای ایشان در راه کوفه، شام و مدینه، دلیل روشنی بر شیوایی گفتار آن حضرت است. نگاهی به صحیفه سجادیه و توجه به سخنان آهنگین و زیبا و ادبیات دل انگیز همراه با محتوای عمیق آن که حاوی لطایف و حقایق الهی و زندگی ساز است، همه بیانگر شکوه و عظمت روح آن بزرگوار و اندیشه برتر و نفس سلیم آن امام علیه السلام می باشد؛ به گونه ای که فصاحت کلام و بلاغت بیانات آن حضرت، در طول تاریخ، ادبای عرب را به شگفتی انداخته و محتوای آنها، اندیشمندان و خردورزان را به تأمل و تفکر واداشته است.

رفتار با حیوانات

امام زین العابدین علیه السلام نه تنها به انسان ها عشق می ورزید و همواره با آنان به نیکی و احسان رفتار می کرد که حیوانات نیز از رفتار انسانی و الهی آن حضرت بهره مند بودند. به طوری که ایشان با وجود سفرهای متعدد از مدینه به مکه، در هیچ یک از آنها حیوان بارکش خود را مورد صدمه قرار نداد و آن را مضروب نساخت و اگر حیوان به کندی حرکت می کرد، با اشاره به تازیانه ای که در دست داشت آن را وادار به راه رفتن می کرد؛ به نحوی که در طول بیست مرتبه سفر به حج حتی یکبار تازیانه ای بر بدن مرکب خود وارد نساخت.

روحانیت و جذبه امام زین العابدین علیه السلام

در تاریخ آمده است در مراسم حج هشام بن عبدالملک از فرط ازدحام جمعیت هرچه تلاش کرد تا خود را به حجرالاسود برساند و آن را زیارت نماید نتوانست. به ناچار به گوشه ای رفت و منتظر ماند تا جمعیت کمتر شود. در همین هنگام، ناگهان وی و اطرافیانش مشاهده کردند امام زین العابدین علیه السلام به قصد زیارت حجرالاسود پیش می آید و مردم برای آن حضرت راه می گشایند و او را به نشانه تجلیل به یکدیگر نشان می دهند و چشم ها به قصد نگاهی به آن چهره ملکوتی و روحانی، به سوی ایشان دوخته می شود. در این میان، شخصی از هشام پرسید: او کیست که این گونه مورد تکریم مردم و توجه آنان است. هشام که نمی خواست حقارت راه نیافتن به حجرالاسود را تحمل کند خود را به تجاهل زد و گفت: او را نمی شناسم، ناگهان «فرزدق» از میان جمعیت جلو آمد و با صدای رسا، اشعار معروف خود را در معرفی و تجلیل آن حضرت افشا کرد و عظمت شخصیت آن بزرگوار را بیش از پیش بر همگان نمایان ساخت.

تواضع و فروتنی امام زین العابدین علیه السلام

امام زین العابدین می کوشید با کسانی مسافرت کند که او را نشناسند تا مبادا کارهای آن حضرت را انجام دهند و اگر با آشنایان به مسافرت می رفت، شرط می فرمود که او نیز باید در کارها با آنها یاری رساند. روزی حضرت با عده ای ناشناس به مسافرت می رفتند. مسافران، در بین راه با شناختن حضرت، ایشان را در آغوش گرفتند و به تجلیل وی پرداختند و گفتند: ای پسر رسول خدا! شما قصد داشتید با ناشناس ماندن و جسارت احتمالی ما به شما، ما را دوزخی فرمایید؟! امام فرمودند: یک بار من با گروهی آشنا سفر می کردم، آنان برای خشنودی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بیش از استحقاق من، با من به عطوفت و مهربانی رفتار کردند. از این رو برای جلوگیری از این گونه برخوردها سعی کردم نزد شما ناشناس بمانم.

راه های عبادت و پرستش خداوند

امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: مردم به طرق مختلف خدا را پرستش می کنند. عده ای از روی بیم. این عبادت مخصوص بندگان و غلامان است و ناشی از ترس آن ها از مولای خود. گروهی از سر حرص و طمع خدا را پرستش می کنند و این، عبادت بازرگانان است. بالاخره دسته ای خدا را از روی اخلاص می پرستند و این عبادت، مخصوص بزرگ مردان و بزرگ زنان و آزادگان است.

ادب و متانت

حفظ ادب و متانت موجب فزونی حرمت اشخاص و بزرگداشت آنان می گردد. کسانی که ادب و وقار خود را حفظ نمی کنند، نگاه های تحقیرآمیز را به سوی خود جلب می کنند و خود را در نظر دیگران کوچک و حقیر جلوه می دهند. خنده بیجا یکی از چیزهایی است که سبب حقارت افراد و کاهش احترام آنان می شود چنان که امام زین العابدین می فرماید: هرکس بی مورد بخندد از علم و وقار و ادب او کاسته می شود.

امر به معروف و نهی از منکر

یکی از عوامل مهم پیشگیری از وقوع جرایم، کجروی های اجتماعی و قانون شکنی در سطح جامعه، برقراری نظام نظارت و کنترل اجتماعی مؤثر است. با این کار آحاد جامعه به طور طبیعی تحت مراقبت یکدیگر قرار می گیرند و سازگاری اجتماعی به وجود می آید. این امر در اسلام تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر بیان شده است. در صورتی که مردم از این مسئولیت اجتماعی سرباز زنند هر جامعه دچار فساد و گرفتار ناامنی، تجاوز و ستم می شود. چنان که امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: کسی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند مانند کسی است که قرآن را به کناری نهاده و به آن عمل نکند، این گروه به ترس، ستم، کینه توزی و سرکشی گرفتار می شوند.

اجر صابران

امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: در قیامت به صابران خطاب می شود که به سوی بهشت روید. گروهی از ملائکه علت بهشتی شدن آنها را می پرسند. آنان در پاسخ می گویند: ما در دنیا صبر پیشه کردیم. ملائکه می پرسند: صبر شما در چه حد بوده است؟ بهشتیان گویند: بر اطاعت خداوند جسور بودیم و از معصیت و گناه در برابر او دوری می جستیم. آن گاه به آنان می گویند: وارد بهشت شوید که بهشتِ نعیم جای نیکوکاران است.

کتب و آثار امام زین العابدین علیه السلام

از امام زین العابدین علیه السلام احادیث بسیاری در بیان احکام الهی و شیوه های زندگی به یادگار مانده است. ایشان دو اثر ارزنده نیز به نام های «صحیفه سجادیه» و «رساله حقوق» دارند که دریایی است از حقایق الهی، مکارم اخلاقی و معارف انسانی و عمدتا در قالب دعا بیان شده است. رساله حقوق مشتمل بر حقوق متقابل افراد با یکدیگر، و نیز حق خداوند بر آنان و حقوق اعضا مختلف بدن است.

حقوق متقابل خداوند و بندگانش

امام زین العابدین علیه السلام در مورد حق خداوند بر بندگانش می فرمایند: حق بزرگ خداوند بر تو این است که در برابر آفریدگار خود متواضع و فروتن باشی، و در برابر او سر پرستش فرود آوری، برای او شریکی قرار ندهی، و کارهایت را با خلوص نیّت انجام بدهی. حضرت علیه السلام در ادامه می فرمایند: متقابلاً تو نیز در دنیا و آخرت مستحق پاداشی و خداوند آنچه را دوست داشته باشی به تو خواهد بخشید.

حق زبان

امام زین العابدین علیه السلام در مورد حق زبان بر انسان می فرمایند: حق زبان این است که از بیان سخنان نسنجیده خودداری کنی و آنرا به نیکی عادت دهی و مؤدبانه با آن سخن گویی، به هنگام ضرورت و نیاز از آن بهره جویی، و از پرگویی و گفتار بیهوده و سخنان ناروا و خطرساز پرهیز نمایی. زبان هر شخص، گویای میزان عقل اوست. زیبایی معنوی و درونی افراد به عقل آنان است، هم چنان که جمال و زیبایی ظاهری اشخاص به زبان آنان است.

حق گوش

امام زین العابدین علیه السلام در مورد حق گوش بر انسان می فرمایند: حق گوش این است که با آن سخنانی را به قلب و درون خود راه دهی که آن را به خیر و نیکی وا دارد، و اخلاق و سجایای پاک را در او به وجود آورد، زیرا قلب و درون چون شهری است که مفاهیم و معانی برای انجام اعمال نیک و بد، از دروازه همان گوش، بدان راه می یابد.

حق چشم

امام زین العابدین علیه السلام در مورد حق چشم بر انسان می فرمایند: حق چشم این است که آن را از هرچه ناروا است بپوشانی. و از نگاه های بیهوده و مبتذل باز داری. آن را جز برای مواضعی که درس عبرت است یا بر علم و فضیلت انسان می افزاید به کار نگیری.

حق پا

امام زین العابدین علیه السلام در مورد حق پا بر انسان می فرمایند: حق پا این است که هرگز آن را در راه حرام ننهی و هرگام که به وسیله او بر می داری، مواظب باشی تو را به ذلّت و خواری نیفکند و به وادی نیستی و مرگ نکشاند، زیرا با پا است که می توانیم در راه خیر یا در طریق شرّ گام برداری.

حق دست

امام زین العابدین علیه السلام در مورد حق دست بر انسان می فرمایند: حق دست این است که در امور حلال گشاده دست باشی با آن واجبات الهی را به جای آوری آن گاه می فرمایند: اگر رضا و خشنودی خدا را در نظرگیری و فزونی مال را با عقل و فضیلت همراه سازی به پاداش نیک آخرت دست خواهی یافت.

حق شکم

امام زین العابدین علیه السلام در مورد حق شکم بر انسان می فرمایند: حق شکم بر تو این است که آن را ظرف حرام چه کم و چه زیاد قرار ندهی و از حلال نیز به اندازه اش پرکنی نه چندان کم خوری که موجب سستی و ضعف جسمانی و سبب کسالت تو گردد و نه چندان زیاد مصرف کنی که موجب تن پروری، جهل و سبب بازداشتن تو از کار و کوشش و کسب علم شود، زیرا پرخوری موجب سفاهت و نادانی می شود و تو را از انجام امور انسانی و کرامت نفس باز می دارد و انصاف و مردانگی را از تو دور می سازد.

حق نماز

امام زین العابدین علیه السلام در مورد حق نماز بر انسان می فرماید: حق نماز بر تو این است که بدانی نماز تو را به درگاه الهی رهنمون می سازد و به وسیله آن به خدا تقرب می جویی. بدان که به هنگام نماز در پیشگاه خداوند ایستاده ای. حضرت در ادامه می فرمایند: به هنگام نماز فروتن باش و خود را در حیطه خشیّت الهی بدان. در عین حال با امید به عفو و کرامت الهی، با خشوع و آرامش و وقار به راز و نیاز با خداوند متعال بپرداز و از او آمرزش بخواه.

حق معلم و استاد

امام زین العابدین علیه السلام در مورد حق معلم بر انسان می فرماید: حق معلم و استاد بر تو این است که در تعظیم و تکریم او بکوشی و محضر او را محترم بشماری و به سخنان او به نیکی گوش دهی و با گشاده رویی و آزاد منشی و در کمال ادب و احترام در درس و مجلس او وارد شوی و هرگز صدای خویش را در محضر او بلند نکنی. آنگاه می فرمایند: هیچ وقت در مجلس او با دیگران سخن نگو و خاطر او را از این رفتار نرنجان.

حق همسر

امام زین العابدین علیه السلام در مورد حق همسر می فرمایند: حق همسر بر تو این است که بدانی خدای متعال او را سبب آرامش و مصاحبت تو قرار داده و قدر این نعمت بزرگ الهی را که بر تو ارزانی داشته بدانی، او را گرامی بداری و با تکریم و نرمی و ملاطفت با وی رفتار کنی. حضرت در ادامه می فرمایند: هرچند تو نیز نسبت به او دارای حقوقی هستی ولی بر تو لازم است که با رأفت و مهربانی با او رفتار کنی و در تهیه خوراک و پوشاک او به نیکی اقدام نمایی.

حق نیکوکار

امام زین العابدین علیه السلام در مورد حق کسی که به فردی نیکی و احسان کرده است می فرمایند: حق کسی که به تو احسان و نیکی کرده این است که او را سپاس گویی و احسانش را از یاد نبری و همواره از او به نیکی یاد کنی و به درگاه خدا خالصانه برایش دعا نمایی. و بدین وسیله از او در نهان و آشکار قدرشناسی کنی و حتی الامکان در جبران احسان و نیکی وی بکوشی.

حق همسایه

امام زین العابدین علیه السلام در مورد حق همسایه می فرمایند: حق همسایه بر تو این است: زمانی که در خانه نیست از خانه او محافظت نمایی و زمانی که حضور دارد با اکرام و احترام با وی رفتار کنی و در همه حال به کمک و یاری او بپردازی. از عیب جویی و کاوش برای پی بردن به اعمال وی خودداری کن و اگر رفتار سویی از وی مشاهده کردی آن را پوشیده دار و هرگز نگاه ناروا به خانواده او نیانداز.

پرهیز از دروغ گفتن

دروغ گفتن موجب سلب اعتماد از فرد دروغگو می شود و اگر این پدیده در سطح جامعه رواج پیدا کند جامعه دچار بی اعتمادی وسیع می گردد به گونه ای که زندگی در چنین جامعه ای مشکل و دچار تنگنا می شود، فریب و نیرنگ در آن رایج می گردد، و دل نگرانی و اضطراب عمومی بر آن حاکم می شود. از این رو در اسلام، حتی از دروغ گفتن به شوخی و نیز دروغهای کوچک نهی شده است. چنان که امام زین العابدین علیه السلام می فرمایند: از دروغ گفتن، چه کوچک و چه بزرگ، جدی یا شوخی بپرهیزید. زیرا دروغ کوچک باعث می شود شخص بر دروغ بزرگ بی پروا گردد.

موجبات خواری و اسباب محبوبیت و بزرگواری

امام زین العابدین علیه السلام در سخنانی در مورد موجبات خواری انسانها و اسباب بزرگواری آنان می فرمایند: درخواست و طلب نیاز از مردم، انسان را به خواری و ذلت می کشاند و حیا و وقار را کم می کند و خود نوعی فقر و نداری است و کسی که از مردم حاجتی نخواهد فردی بی نیاز و غنی است. هرکس عملش نیکوتر باشد نزد خدا محبوب تر است. حضرت آن گاه می فرمایند: آن کس که دارای سعه صدر و خلق نیکو باشد به خدا نزدیکتر است. پسندیده ترین شما نزد خداوند کسی است که سعی و تلاش او برای بهبود وضع زندگی خانوادگی اش بیشتر باشد. بدانید که گرامی ترین شما نزد خداوند، پرهیزگارترین شماست.

هم نشینان بد

امام زین العابدین علیه السلام به یکی از فرزندانش می فرمایند: با دروغگو همنشین نشو، که چون سراب است. دور را نزدیک و نزدیک را دور به تو می نمایاند. با فرد فاسق و بدکار همراه و دوست نشو، که تو را به لقمه ای یا کمتر بفروشد. با فرد بخیل رفیق و هم صحبت نشو، که او تو را در هنگام نیاز تنها می گذارد. با فرد فرومایه و نادان طرح دوستی نریز، که وی می خواهد به تو سود رساند ولی زیان می زند و بالاخره با کسی که با بستگان و فامیلش قطع ارتباط کرده است دوست نشو، که خداوند او را در قرآن نفرین کرده است.

انسان کامل

امام زین العابدین علیه السلام طی سخنانی ارزشمند، در مورد شخصی که دین و معرفت دینی اش کامل است می فرمایند: شخص مسلمان، وقتی معرفت و دینش کامل است که سخنی را که برایش مفید نیست، ترک گوید و کمتر به بحث و جدل بپردازد، و بردبار و شکیبا و خوش خلق باشد.

نیک بختی دائمی

آیا انسان می تواند همیشه موفق و نیکبخت باشد و احساس رضایت خاطر کند؟ امام زین العابدین علیه السلام در پاسخ به این سؤال می فرمایند: ای فرزند آدم! پیوسته خیر و نیکبختی با تو همراه است به شرط آنکه از موقعیت ها و شرایط پیش آمده درس گیری و به خود پند دهی و به حساب خود رسیدگی کنی و خویش را مورد حسابرسی قرار دهی. ترس و خشیت الهی را شعار خود سازی، و به تقوی و پرهیزگاری آراسته گردی.

راه نجات مؤمن

امام زین العابدین علیه السلام سه چیز را موجب نجات مؤمن در دنیا و آخرت می دانند. تسلط بر زبان و خودداری از بدگویی و غیبت؛ واداشتن خود به انجام دادن اموری که موجب سود و نفعی در دنیا و آخرت گردد؛ گریان بودن بر گناهان.

دعای امام سجاد علیه السلام در عذرخواهی از تقصیر در حقوق بندگان

بارالها! من در پیشگاه تو عذر می خواهم از مظلومی که در حضور من به او ستم رسیده و من او را یاری نکرده ام و از احسانی که درباره من انجام گرفته و شکر آن را به جا نیاورده باشم و از بدکرداری که از من عذرخواسته، و من عذرش را نپذیرفته باشم و از فقیری که از من خواهشی کرده، و من او را ترجیح نداده باشم و از حق مؤمنین که بر ذمّه ام مانده و آن را نپرداخته باشم و از عیب مؤمنی که بر من پدید شده و آن را نپوشانده باشم و از هر گناهی که برایم پیش آمده و از آن دوری نکرده باشم. پس بر محمد و آلش رحمت فرست و پشیمانیم را به لغزشهایی که به آن دچار شده ام و تصمیم بر ترک گناهانی که برایم پیش آید توبه ای قرار ده که برای من موجب محبت گردد.

مراعات دوست و همنشین

امام صادق علیه السلام می فرمایند: مردی نزد امام زین العابدین علیه السلام آمد و گفت: شخصی به شما نسبت های ناروا داده و شما را گمراه و بدعت گذار نامیده است. حضرت به وی فرمود: تو حق دوست و همنشینی با او را مراعات نکردی و گفتار او را برای من نقل کردی. حق مرا نیز از بین بردی، زیرا سخنی از برادر دینی ام گفتی که من آن را نمی دانستم. هر دو خواهیم مُرد و در روز قیامت از تو سؤال خواهد شد که چرا غیبت برادر خود را کرده ای. از غیبت بپرهیز که غیبت غذای سگ های جهنم است. بدان کسی که زیاد عیوب مردم را به زبان می آورد، دلیل آن است که عیب های خودش را در مردم جست و جو می کند.

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۳/۱٢ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۳/۱۱ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۳/۱۱ ] [ ٧:٤٢ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

 

 

         

 

 

     ولادت حضرت ابوالفضل(علیه السلام)

 

 

حضرت ابوالفضل العباس نخستین فرزند از ازدواج حضرت امیر المؤمنین على(علیه السلام) و ام البنین بود ایشان در روز چهارم شعبان  سال 26 هجرى در مدینه چشم به جهان گشودند.

 

 

 

ماجراى ازدواج على(علیه السلام) با ام البنین

قضیه ازدوادج مادر مکرمه اش ام البنین با حضرت على(علیه السلام) بدین گونه بود که پس از شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) على(علیه السلام) برادرش عقیل که در علم نسب شناسى آگاهى کامل داشت و قبایل و خصلت هاى اخلاقى و روحى انها آشنا بود را به حضور طلبید و از وى خواست که براى آن حضرت همسرى شایسته و از قبیله اى که اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند پیدا کند تا ثمره ازدواجشان فرزندانى شجاع و رشید باشند پس از مدتى عقیل زنى از طایفه بنى کلاب را به حضرت معرفى کرد که داراى آن ویژگى ها بود نامش فاطمه دختر حزام بن خالد بود و نیاکانش همه از دلیرمردان بودند. حضرت با وى ازدواج نمود و او نیز وظیفه مادرى و سر پرستى براى فرزندان حضرت زهرا(علیها السلام) را به عهده گرفت و آنان را چون فرزندان خود بلکه بیشتر از فرزندانش دوست مى داشت گویند وقتى وى را فاطمه صدا مى زدند وى گفت مرا فاطمه صدا نکنید زیرا فرزندان با شنیدن نام فاطمه به یاد غم هاى مادرشان مى افتند و ناراحت مى شوند بلکه مرا خادم خود بنامید. و حضرت على(علیه السلام) ولى را ام البنین یعنى مادر پسران نامید و به این نام شهرت یافت.

 

تولد حضرت عباس

حضرت ابوالفضل نخستین فرزند از چنین بانوى با معرفت و حق شناسى بود تولد وى، خانه على(علیه السلام) و دل مولا را غرق نور و سرور ساخت وقتى که به دنیا آمد حضرت على(علیه السلام) در گوش او اذان و اقامه گفت نام خدا و رسول خدا را بر گوش وى خواند و نام او را عباس قرار داد.

 

با آن که این نوزاد بسیار خوش منظر و زیبا بود به طورى که وى را قمر بنى هاشم نامیده اند و به ماه شب چهارده تشبیه نموده اند و حضرت وى را به نام عباس نام نهاد و آن به این علت بود که عباس هم به معناى شیر شرزه و خشمگین است و هم به معناى عبوس و چهره گرفته زیرا که ایشان نسبت به ظالمان چهره اى خشمگین داشتند.

 

در روز هفتم تولدش گوسفندى را به عنوان عقیقه ذبح کردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.

 

با آن که هنگام تولد پدر خوشحالى مى کند، حضرت گاهى قنداقه عباس خردسال را در آغوش مى گرفت و آستین دست هاى کوچک او را بالا مى زد و بر بازوان او بوسه مى زد و اشک مى ریخت حضرت در پاسخ ام البنین نسبت به این کار فرمود این دست ها براى کمک و یارى به برادرش حسین قطع خواهد شد.

 

حضرت عباس در خانه على(علیه السلام) و در دامان مادر با ایمان وفادارش و در کنار امام حسین رشد کرد و درس هاى بزرگ انسانیت صداقت و اخلاق را فرا گرفت تربیت خاص امام على(علیه السلام) بى شک در شکل دادن به شخصیت فکرى و روحى این نوجوان سهم عمده اى داشت روزى حضرت على(علیه السلام) عباس خردسال خود را نشاده بود و حضرت زینب(علیها السلام) هم حضور داشت امام به این کودک عزیز گفت به بگو یک عباس گفت یک فرمود بگو دو عباس خوددارى کرد و گفت شرم دارم با زبانى که خدا را به یگانگى خوانده ام دو بگویم حضرت از معرفت این فرزند خوشحال شد و پیشانى عباس را بوسید.

 

شجاعت و شهامت عباس

دلاورى هاى این نوجوان از زمان پدر بزرگوارش در جنگ هاى آن حضرت با مخالفین نمودار بود که برخى جلوه هایى از شجاعت این نوجوان را در جنگ صفین در تاریخ ثبت کرده اند. گویند: در یکى از روزهاى نبرد صفین نوجوانى از سپاه على(علیه السلام) بیرون امد که نقاب بر چهره داشت و از حرکات او نشانه هاى شجاعت، هیبت و قدرت هویدا بود از سپاه شام کسى جرأت نکرد به میدان بیاید معاویه یکى از مردان سپاه خود به نام ابى شقاء که دلاورى نام آور بود را گفت به جنگ این جوان برو وى گفت اى امیر شأن بالاتر از آن است که جنگ وى بروم بلکه من هفت پسر دارم و یکى از آنها را مى فرستم تا او را از پاى درآورد وى یکى از پسرانش را فرستاد که از پاى درآمد پسر بعدى اش را فرستاد که او هم به سرنوشت برادر قبل دچار شد تا این که هر هفت پسر در نبرد با او کشته شدند و در این هنگام پدر خود به میدان کارزار آمد و پس از رد و بدل شدن ضرباتى چند ابن شعثاء نیز بمانند فرزندانش به هلاکت رسید که این موجب تعجب حاضران شد حضرت على(علیه السلام) وى را فرا خواند و نقاب از چهره اش برداشت و پیشانى اش را بوسید و در این هنگام همگان دیدند که این نوچوان عباس بن على قمر بنى هاشم است.

 

و همچنین نقل کرده اند در جنگ صفین هنگامى که سپاه معاویه بر آب مسلط بودند و سپاه اسلام در تشنگى به سر مى برد جمعى را در رکاب امام حسین(علیه السلام) فرستاد که شریعه فرات را از سپاه دشمن پس بگیرند که در این جمع که موفق به باز کردن راه آب براى سپاه اسلام شده بودند حضرت عباس نیز حضور داشت.

 

پس از مرگ معاویه که حاکم مدینه مى خواست از امام حسین(علیه السلام) براى خلافت یزید بیعت بگیرد سى نفر از جوانان بنى هاشم به فرماندهى حضرت عباس با شمشیرهاى برهنه بیرون خانه و پشت در ایستاده بودند و منتظر اشاره امام بودند که اگر نیازى باشد مانع بروز هر حادثه اى شوند و اینان در تحت فرماندهى حضرت عباس قرار داشتند.

 

فضائل عباس

حضرت امام سجاد درباره حضرت عباس مى فرماید: خداوند عمویم عباس را رحمت کند که در راه برادرش ایثار و فداکارى کرد و از جان خود گذشت چنان فداکارى کرد که دو دستش قلم شد خداوند نیز به او همانند جعفر بن ابى طالب در مقابل آن دو دست قطع شده دو بال عطا کرد که با آنها در بهشت با فرشتگان پرداز مى کند عباس نزد خداوند مقام و منزلتى بسیار بزرگ دارد که همه شهیدان در قیامت به او غبطه مى خورد.

 

چنانچه شاعر نیز در این باب مى گوید:

چون اقتدا به جعفر طیار کرده ایم    برد از ماست با پرِ جان در فضاى دوست

در پیروى زخط علمدار کربلاست    دوستى که داده ایم به راه رضاى درست

 

امام صادق نیز در ستایش از حضرت عباس مى فرماید:

عموى ما عباس داراى بصیرة نافذ و ایمانى استوار بود همراه امام حسین جهاد کرد و آزمایش خوبى داد و به شهادت رسید.

 

علم عباس

وى تنها به عنوان یک قهرمان نامدار و دلاور مطرح نبود بلکه فضائل علمى، تقوایى او و دانش رفیع را از خردسالى از سرچمشه علوم الهى به دست آورده بود چنانچه برخى روایات اشاره به این نکته دارند که وى از زمان کودکى شروع به تغذیه علمى نموده است.

مقام فقهى او بسیار بالا بوده است و در نزد راویان مورد وثوق و اعتماد بوده است و از جهت پارسایى در درجه بالا قرار داشت چنانچه برخى از رجالیون درباره ایشان گفته اند: عباس از فقیهان و دین شناسان اولاد ائمه بود، عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاک بود و دیگران نیز وى را این گونه تعریف نموده اند که عباس از بزرگان و فاضلان فقهاى اهل بیت بود بلکه وى عالم استاد ندیده بود.

 

حضرت عباس و امام حسین(علیهم السلام)

حضرت عباس همان جایگاه را نسبت به امام حسین(علیه السلام) داشت که حضرت على نسبت به پیامبر(صلى الله علیه وآله)داشت ایشان پشتوانه و تکیه گاهى براى امام حسین بودند چنانچه امیر المؤمنین چنین جایگاهى را نسبت به پیامبر داشت.

 

عباس همان طور که على(علیه السلام) همیان نان و خرما به دوش مى گرفت و براى مستمندان مى برد او نیز به اتفاق برادرش حسین(علیه السلام) بسیارى از گرسنگان مدینه را سیر مى کرد عباس همچنانکه على که باب حوائج دربار پیامبر بود و هر کس رو به ساحت ایشان مى کرد اول على(علیه السلام) را مى خواند وى نیز باب حوائج آستان امام حسین بود و هر کس براى رفع حوائج به دربار حسین مى شتافت عباس را مى خواند.

 

عباس مانند پدر که در بستر پیغمبر خوابید و فداکارى کرد در روز عاشورا براى اطفال و آوردن آب فداکارى کرد.

 

القاب حضرت عباس

براى ایشان 16 لقب شمرده اند که هر کدام جلوه اى از فضائل، کرامات و عظمت وى را نشان مى دهد و ما برخى از آنها را برمى شمریم.

 

1 ـ عباس: چون مثل شیر حمله مى کرد دلیر بود ترس در دل دشمن مى ریخت و فریادهاى حماسى اش لرزه بر اندام حریفان مى افکند.

 

2 ـ ابوالفضل: نام پسرش فضل بود و هم این که وى پدر فضیلت و خوبى ها بود و فضل و نیکى زاده او و مولود سرشت پاکش بود.

 

3 ـ ابوالقربه: (پدر مشک) به خاطر مشک آبى که بر دوش مى گرفت و از کودکى میان بنى هاشم سقایى مى کرد.

 

4 ـ سقا: به خاطر این که آب آور تشنگان بخصوص در سفر کربلا بود.

 

5 ـ قمر بنى هاشم: وى در میان بنى هاشم زیباترین و جذاب ترین چهره را داشت و چنین ماه درخشان در شب تار مى درخشید.

 

6 ـ باب الحوائج: آستان رفیعش قبله حاجات و توسل به آن حضرت بر آورند و نیاز دردمندان است.

 

منبع:lankarani.com

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۳/۱۱ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

 

 

 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۳/۱۱ ] [ ۸:٥٩ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

 

باسمه تعالی

 

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

 

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

 

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

 

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

 

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)

 نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)

 

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

 

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

 یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."

 

اوضاع سیاسی:

 مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

 ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

1-      پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.

2-      پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

 مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام)می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

 او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

 

سفر به سوی خراسان:

مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.

 

حدیث سلسلة الذهب:

در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."

 این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

 

ولایت عهدی:

باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."

 

جنبه علمی امام:

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:

 "برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام)فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا(علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.

 رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام)بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»

 

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.

 یکی از یاران امام می‌گوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم."(7)

 شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8)

 مردی از اهالی بلخ می‌گوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9)

 یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10)

 یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."

 آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11)

 امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.

 یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کرده‌اید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم می‌پذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود."»(12)

 خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»

 

مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:

امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."

امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."

امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."

امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."

امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."

 

شهادت امام:

 در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.

 

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/۱ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٧ ] [ ٥:٥٥ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۳/٤ ] [ ٦:٤٩ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٢/٢٩ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

دانلود دعای عهد 5 مگابایت



لینک دانلود


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٧ ] [ ٧:۱٧ ‎ق.ظ ] [ ناصر جعفریان ]

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٢/٩ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ ناصر جعفریان ]